تبليغاتX
ترانه

ترانه

ترانه های مشرقی

قبر خاکی=حقیقت زندگی

 

صبح اولین روز بهاری قبرمو با ید بخرم

تا کلاهی از جنس حقیقت رفته باشد به سرم

چه گران است قبر خاکی این نبود بهای اول

ترسم از دست گرانی تن به آنجا نبرم

سوی این خانه نزدیک این همه راه چرا ساخته اند

این همه دو راهی و راه خطا چه کنم در به درم

گفته بودند در این راسته بازار همه می بازند

من آموخته ام صنعت و هیچ نباشد خطرم

تا نگویم معنی بیت حقیقت به حقیقت

مرده است ترانه ام روح ندارد هنرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط بابک  | 

تنها

روی بال گنجشک سیاه غبار نشسته

توی اون قفس هم یکی پاهاشو بسته

حالا در قفس باز شده ولی اون دلش شکسته

نمی خواد پر بزنه اون دیگه قفس پرسته

دل کندن از یار و دیار ببین چه سخته

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط بابک  | 

پوچ

سقف و ساختیم که دیگه بارون نبینیم

داره تموم می شه نونی که گرون خریدیم

سوز وسرمای زمستون نور و آفتاب تابستون

قدرت واز ما گرفته اینه که هنوز زمینیم

من از این دربدری غمگین نمی شم

اگر چه سخته تحمل بدون که جایی نمی رم

من با این قصه کوتاه زندگی رو خواب کردم

کوه و از هیبت احساس یخ و نیز آب کردم

من وجودم را با احساس تهی از هر کینه کردم

به جای عمر بیهوده مرگ و انتخاب کردم

دلم و با این ترانه به صدا خوش می کنم

می دونم نمی شنوم ولی باز گوش می کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط بابک  | 

نازنین

می ترسم که کم بشی وقتی نگاهت می کنند

بَده که خیلی قشنگی سدُِّ راهـت می کننــد

می ترسم دلخور بشی وقتی جسارت بکنــــم

بگم که بیرون نرو مردم شکارت می کننـد

توخیلی پاک ولطیفی چیزی که هیچ نمیدونی

مثل خورشیدمیشی وقتی جلوی آینه میمونی

شب وروز فرقی نداره وقتی چشمای تو بازه

بلبا حلقه به دئرت میزنند وقتی می خونی

         می ترسم یـکی بیاد عرض اردت بکنه

         توروازمن بگیره دربند ودامت بکنه

         توی زیباتک وتنها تو فقط مال منی

         هیچ کسی جزمن نبایدبه توعادت بکنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط بابک  | 

خاطره

وقتی با تو خلوت می کنم         ساعتت دقیق می شه

تو میری پشت یه پرده            خیا لت رفیق می شه

وقتی با تو صحبت میکنم         همش بهانه می آری

تا من میام هدیه بدم                آهنگ سفر داری

ولی من همیشه هر جا             با یاد تو زنده هستم

می دونم باور نداری              که مشغول گریه هستم

من برات هدیه می آرم            چهره سیاه و سفید

که خونی به رنگ قرمز           جاری در ساحل دید

اگه میری به سلامت                عیب و اشکالی نداره

این ترا نه تا همیشه                  تو رو یاد من می آره

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط بابک  | 

روحی تازه کن

نوستالوژی

تنگه غروبه بازم

تو رو کم دارم نازم

با اشک وبا خون دل

چه قصه ها می سازم

تو گفتی باور کردم

تنها نمی شم هرگز

خسته شدی و رفتی

من که نمی رم هرگز

یادش بخیر اون روزا

قوت قلبم بودی

برای زخم روحم

دارو و مرهم بودی

تو بی تفاوت رفتی

نگفتی دل می سوزه

چشمون گریونش را

به جاده ها می دوزه

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط بابک  |